HolyHoodYay مجله
ورودثبت‌نام
روانشناسی

از نوشتن نترسیم

نوشته‌شده توسط marksman۲۰ مهر ۱۴۰۵👁 7

از کجا شروع کنیم وقتی از نوشتن می‌ترسیم؟

یه راهنمای خودمونی برای نسل Z؛ برای اونایی که حرف‌های زیادی توی ذهنشون دارن، ولی از نوشتن و قضاوت شدن می‌ترسن.

تا حالا شده یه عالمه فکر توی ذهنت داشته باشی، درباره‌ی یه موضوع نظر داشته باشی، حتی گاهی ساعت‌ها بهش فکر کرده باشی، ولی وقتی بخوای همون افکار رو روی کاغذ بیاری، یهو ذهنت خالی بشه؟

انگار مغزت می‌گه: «خب، حالا از کجا شروع کنم؟ اگه بد بنویسم چی؟ اگه مسخره‌م کنن چی؟ اگه بقیه فکر کنن هیچی بلد نیستم چی؟»

بعد هم به‌جای نوشتن، میری سراغ گوشی، یه ویدئو می‌بینی، چندتا پست اسکرول می‌کنی و به خودت می‌گی: «باشه، بعداً می‌نویسم.»

و این «بعداً» گاهی هفته‌ها و ماه‌ها طول می‌کشه.

اگه این موقعیت برات آشناست، بدون که تنها نیستی. خیلی از نوجوون‌ها و جوون‌ها، مخصوصاً کسایی که اضطراب اجتماعی دارن، درون‌گرا هستن، تجربه‌های سختی رو پشت سر گذاشتن یا از قضاوت شدن می‌ترسن، ممکنه موقع نوشتن همین حس رو تجربه کنن.

اما یه نکته‌ی مهم وجود داره: برای شروع نوشتن لازم نیست اول ترست رو کاملاً از بین ببری. کافیه یاد بگیری چطور با وجود این ترس، قدم اول رو برداری.

۱. چرا نوشتن گاهی این‌قدر ترسناک می‌شه؟

نوشتن در ظاهر کار ساده‌ایه؛ چندتا کلمه کنار هم می‌ذاری و یه متن می‌سازی. ولی برای بعضی‌ها، قضیه اصلاً به همین سادگی نیست.

وقتی می‌نویسی، بخشی از افکارت رو از ذهنت بیرون میاری و در معرض دید قرار می‌دی. ممکنه احساس کنی با منتشر کردن یه متن، در واقع بخشی از شخصیت، طرز فکر یا حتی ضعف‌هات رو به بقیه نشون می‌دی.

حالا اگه قبلاً بابت حرف زدنت مسخره شده باشی، نظراتت جدی گرفته نشده باشن یا توی محیطی بزرگ شده باشی که اشتباه کردن همیشه با سرزنش همراه بوده، طبیعیه که نشون دادن افکارت برات سخت‌تر بشه.

ذهنت ممکنه مدام این سؤال‌ها رو مطرح کنه:

  • «نکنه حرفم احمقانه باشه؟»
  • «اگه یکی ایراد بگیره چی؟»
  • «اصلاً من کی‌ام که درباره‌ی این موضوع بنویسم؟»
  • «باید بیشتر مطالعه کنم؛ هنوز به‌اندازه‌ی کافی نمی‌دونم.»
  • «بقیه خیلی بهتر از من می‌نویسن.»

این افکار گاهی باعث می‌شن قبل از اینکه حتی یک پاراگراف بنویسی، خودت رو از قبل شکست‌خورده تصور کنی.

نکته اینجاست که بین خوب نوشتن و از اول عالی نوشتن تفاوت وجود داره. هیچ‌کس از روز اول نویسنده‌ی حرفه‌ای نبوده. آدم‌ها با نوشتن یاد می‌گیرن بنویسن، نه صرفاً با فکر کردن به نوشتن.

۲. منتظر اعتمادبه‌نفس نمون!

یکی از اشتباهات رایج اینه که فکر می‌کنیم اول باید اعتمادبه‌نفس پیدا کنیم و بعد کاری رو شروع کنیم.

اما خیلی وقت‌ها ماجرا برعکسه.

فرض کن می‌خوای شنا یاد بگیری. اگه منتظر بمونی تا قبل از ورود به آب، کاملاً مطمئن باشی که شنا بلدی، احتمالاً هیچ‌وقت شروع نمی‌کنی.

نوشتن هم همین‌طوره. قرار نیست قبل از نوشتن، مطمئن باشی که متن خوبی تولید می‌کنی. قراره بنویسی، اشتباه کنی، اصلاح کنی و کم‌کم بفهمی چه روشی برای تو بهتر جواب می‌ده.

البته این به معنی نادیده گرفتن اضطراب یا تجربه‌های سخت نیست. اگه نوشتن واقعاً برات استرس‌زاست، می‌تونی با قدم‌های کوچک‌تر شروع کنی و به خودت فشار نیاری.

مثلاً امروز فقط سه جمله بنویس. فردا یک پاراگراف. هفته‌ی بعد شاید بتونی یک متن کامل بنویسی.

هدفت در شروع، اثبات توانایی‌هات نیست؛ هدفت اینه که به خودت اجازه‌ی تمرین کردن بدی.

۳. برای شروع مقاله، لازم نیست مقدمه بنویسی!

احتمالاً این یکی از کاربردی‌ترین نکته‌های این مقاله‌ست.

خیلی‌ها فکر می‌کنن مقاله باید از همون جمله‌ی اول جذاب، عمیق و تأثیرگذار باشه. برای همین، چندین دقیقه یا حتی چند ساعت دنبال یک شروع بی‌نقص می‌گردن.

ولی چه کسی گفته باید از اول متن شروع کنی؟

اگه موضوع مقاله‌ات مثلاً «تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر زندگی جوانان» باشه، لازم نیست همون ابتدا یک مقدمه‌ی ادبی و خفن بنویسی.

می‌تونی مستقیم به این سؤال جواب بدی:

«شبکه‌های اجتماعی چه تأثیری روی زندگی ما دارن؟»

بعد هر چیزی که به ذهنت می‌رسه، بنویس:

  • ارتباط گرفتن با آدم‌ها راحت‌تر شده.
  • مقایسه کردن خودمون با بقیه بیشتر شده.
  • دسترسی به اطلاعات آسون‌تره.
  • گاهی ساعت‌ها وقتمون رو می‌گیرن.

میبینی؟! تو همین الان مواد اولیه‌ی مقاله‌ات رو داری.

حالا می‌تونی این ایده‌ها رو دسته‌بندی کنی، براشون مثال بیاری و در آخر یک مقدمه بنویسی که با محتوای مقاله‌ات هماهنگ باشه.

لازم نیست متن از ابتدا مرتب باشه. اول فکر کن و بنویس؛ بعد مرتبش کن.

۴. با روش «نسخه‌ی افتضاح» شروع کن!

اسمش شاید خنده‌دار باشه، ولی روش مفیدیه.

یه صفحه باز کن و به خودت بگو:

«این نسخه قراره بد باشه. قرار نیست کسی ببینتش. فقط می‌خوام هر چیزی که درباره‌ی موضوع می‌دونم بنویسم.»

در این مرحله، به این چیزها فکر نکن:

  • غلط املایی
  • جمله‌بندی حرفه‌ای
  • استفاده از کلمات قلمبه‌سلمبه
  • قشنگ بودن مقدمه
  • نظر احتمالی خواننده‌ها

فقط بنویس.

اگه جمله‌ات ناقصه، اشکالی نداره. اگه یک ایده رو سه بار تکرار کردی، مهم نیست. اگه وسط متن به موضوع دیگه‌ای فکر کردی، اون رو هم یادداشت کن.

بعداً فرصت داری همه‌چیز رو اصلاح کنی.

دلیل این روش اینه که وقتی هم‌زمان می‌خوای فکر کنی، بنویسی و نوشته‌ات رو قضاوت کنی، داری چند کار مختلف رو با هم انجام می‌دی. برای خیلی‌ها، جدا کردن مرحله‌ی تولید ایده از مرحله‌ی ویرایش، شروع نوشتن رو آسون‌تر می‌کنه.

یه قانون ساده برای خودت بذار:

موقع نوشتن، نویسنده باش؛ هنگام ویرایش، ویراستار. این دو تا رو هم‌زمان بازی نکن. اول هرچی که به ذهنت اومد رو کامل بنویس و وقتی موقع منتشر کردن مقالات رسید شروع کن حذف یا اصلاح کردم جملاتی که نوشتی.

۵. لازم نیست موضوعی انتخاب کنی که دنیا رو تغییر بده!

بعضی وقتا فکر می‌کنیم برای نوشتن یک مقاله باید درباره‌ی فلسفه‌ی زندگی، آینده‌ی بشریت یا مشکلات بزرگ جامعه حرف بزنیم.

در حالی که برای تمرین، موضوعات کوچک و آشنا خیلی بهترن.

مثلاً:

  • چرا بعضی آدم‌ها از تنها بودن لذت می‌برن؟
  • چرا از قضاوت شدن می‌ترسیم؟
  • آیا شبکه‌های اجتماعی ما رو به هم نزدیک‌تر کردن؟
  • چرا شروع کردن یک کار از ادامه دادنش سخت‌تره؟
  • چرا بعضی آهنگ‌ها خاطرات خاصی رو زنده می‌کنن؟
  • آیا همیشه باید به حرف دیگران اهمیت بدیم؟
  • چرا گفتن «نه» برای بعضی از ما سخته؟

موضوعی انتخاب کن که واقعاً برات سؤال ایجاد کرده باشه. قرار نیست از قبل جواب همه‌چیز رو بدونی. اتفاقاً یکی از دلایل خوب نوشتن اینه که به کمک نوشتن، بهتر فکر کنی.

اگه موضوعی برات مهم باشه، احتمالاً پیدا کردن حرف برای گفتن هم راحت‌تر می‌شه.

۶. یک قالب ساده داشته باش تا وسط راه گم نشی

اگه نمی‌دونی مقاله از چه بخش‌هایی تشکیل می‌شه، از این قالب ساده استفاده کن.

۱. مقدمه: مسئله چیه؟

موضوع رو معرفی کن و توضیح بده چرا ارزش فکر کردن داره.

مثال: چرا بعضی از ما با اینکه حرف‌های زیادی برای گفتن داریم، از نوشتن می‌ترسیم؟

۲. بدنه: چه چیزی برای گفتن داری؟

دلایل، تجربه‌ها، مثال‌ها و اطلاعات مرتبط رو بنویس. هر ایده می‌تونه یک پاراگراف جدا باشه.

مثال: ترس از اشتباه، تجربه‌ی قضاوت شدن و کمال‌گرایی ممکنه شروع نوشتن رو سخت کنن.

۳. نتیجه‌گیری: حرف آخر چیه؟

نکته‌ی اصلی مقاله رو جمع‌بندی کن. لازم نیست حرف کاملاً جدیدی مطرح کنی.

مثال: نوشتن مهارتیه که با تمرین رشد می‌کنه و برای شروع، لازم نیست بی‌نقص باشیم.

این قالب فقط یک راهنماست، نه یک قانون تغییرناپذیر. با تمرین می‌تونی ساختارهای متفاوتی رو هم امتحان کنی.

۷. اگه از قضاوت شدن می‌ترسی، فعلاً منتشر نکن!

اینکه بتونی چیزی بنویسی، با اینکه آماده باشی اون رو در معرض دید دیگران قرار بدی، دو موضوع متفاوته.

لازم نیست اولین مقاله‌ات رو توی اینستاگرام، کانال تلگرام یا یک سایت عمومی منتشر کنی.

می‌تونی اول متن رو برای خودت بنویسی. بعد اگر راحت بودی، اون رو به یک دوست قابل‌اعتماد نشون بدی. در مرحله‌ی بعد، شاید تصمیم بگیری توی یک جمع کوچک یا فضای عمومی منتشرش کنی.

قرار نیست همه‌ی این مراحل رو طی کنی یا حتماً نوشته‌هات رو به دیگران نشون بدی. هدف اینه که خودت انتخاب کنی چه زمانی و چقدر از نوشته‌هات رو به اشتراک بذاری.

یه نکته‌ی مهم دیگه: انتقاد از نوشته‌ات لزوماً انتقاد از شخصیتت نیست.

ممکنه کسی با استدلالت مخالف باشه، جمله‌ای رو مبهم بدونه یا پیشنهادی برای بهتر شدن متن داشته باشه. این‌ها می‌تونن فرصت یادگیری باشن، نه مدرکی برای اینکه تو توانایی نوشتن نداری.

البته همه‌ی انتقادها هم سازنده نیستن. اگه کسی صرفاً قصد تحقیر کردن داره، لازم نیست نظرش رو معیار ارزش نوشته‌ات قرار بدی.

و اگه تجربه‌های سخت یا اضطراب شدید باعث می‌شن حتی نوشتن خصوصی هم برات آزاردهنده باشه، اشکالی نداره آهسته‌تر پیش بری یا از یک فرد قابل‌اعتماد کمک بگیری. قرار نیست نوشتن تبدیل به یک آزمون دیگه برای اثبات خودت بشه.

۸. درون‌گرا بودن مانع نوشتن نیست

شاید در جمع نتونی به‌راحتی حرفت رو بزنی، اما وقتی تنها می‌شی، هزاران فکر مختلف به ذهنت می‌رسه.

شاید برای پاسخ دادن به یک سؤال به زمان بیشتری نیاز داشته باشی. شاید قبل از حرف زدن، دوست داشته باشی موضوع رو از چند زاویه بررسی کنی.

این ویژگی‌ها لزوماً ضعف نیستن. نوشتن می‌تونه فضایی فراهم کنه که بدون فشار پاسخ فوری، افکارت رو بررسی کنی.

البته همه‌ی درون‌گراها نویسنده‌های خوبی نیستن و همه‌ی برون‌گراها هم در نوشتن مشکل ندارن. چیزی که اهمیت داره، پیدا کردن روشی متناسب با خودته.

مثلاً اگه نوشتن مستقیم برات سخته، می‌تونی اول ایده‌هات رو با صدای خودت ضبط کنی و بعد اون‌ها رو به متن تبدیل کنی.

یا اگه با صفحه‌ی سفید مشکل داری، به‌جای باز کردن یک سند خالی، چند سؤال درباره‌ی موضوع بنویس و زیر هر سؤال جواب بده.

گاهی تغییر روش شروع، از تلاش بیشتر نتیجه‌ی بهتری می‌ده.

۹. یک تمرین ۱۵ دقیقه‌ای برای شروع همین امروز

برای اینکه همه‌ی این حرف‌ها فقط در حد تئوری باقی نمونن، این تمرین رو امتحان کن.

چالش شروع نوشتن

0 از ۴

دقیقه‌ی ۱ تا ۳ — یک موضوع ساده انتخاب کن.

مثلاً چرا از قضاوت شدن می‌ترسیم؟

دقیقه‌ی ۴ تا ۸ — هر چیزی درباره‌ی موضوع می‌دونی بنویس.

بدون پاک کردن، ویرایش یا تلاش برای قشنگ نوشتن.

دقیقه‌ی ۹ تا ۱۲ — سه ایده‌ی اصلی رو مشخص کن.

لازم نیست همه‌ی نوشته‌ات مفید یا مرتبط باشه.

دقیقه‌ی ۱۳ تا ۱۵ — یک شروع و یک پایان ساده بنویس.

فقط به اندازه‌ای که متن قابل‌فهم بشه.

اگه امروز نتونستی ۱۵ دقیقه ادامه بدی، تمرین رو به پنج دقیقه کاهش بده. حتی سه جمله هم می‌تونه شروع خوبی باشه.

مهم‌تر از تعداد کلمات اینه که تمرین رو به فرصتی برای سرزنش کردن خودت تبدیل نکنی.

حرف آخر؛ قرار نیست از روز اول نویسنده باشی

شاید مدت‌هاست ایده‌ای توی ذهنت داری که دوست داری درباره‌اش بنویسی. شاید بارها شروع کردی و پاکش کردی. شاید هم از این می‌ترسی که دیگران نوشته‌ات رو بخونن و درباره‌ات قضاوت کنن.

اما لازم نیست برای نوشتن، اول تبدیل به آدمی بدون اضطراب، بدون تردید و بدون ترس بشی.

می‌تونی هم‌زمان با تردیدت بنویسی. می‌تونی متن ناقص داشته باشی. می‌تونی نظرت رو تغییر بدی. می‌تونی چیزی بنویسی که بعداً بفهمی چندان خوب نبوده.

این‌ها بخشی از یاد گرفتن هستن، نه نشونه‌ی شکست.

و یه چیز دیگه: ارزش فکرهای تو به این نیست که از همون بار اول بتونی اون‌ها رو با کلمات بی‌نقص بیان کنی.

گاهی یک فکر خوب، پشت جمله‌ای نامرتب پنهان شده. وظیفه‌ی تو این نیست که قبل از نوشتن همه‌چیز رو مرتب کنی؛ وظیفه‌ات اینه که به اون فکر فرصت بدی روی کاغذ بیاد.

پس دفعه‌ی بعد که خواستی چیزی بنویسی و ذهنت گفت «نمی‌تونم»، از خودت نخواه که یک مقاله‌ی عالی بنویسی.

فقط از خودت بخواه یک جمله بنویسی.

لازم نیست از قضاوت شدن نترسی تا شروع کنی؛ فقط لازم نیست اجازه بدی ترس، همیشه به‌جای تو تصمیم بگیره.

#marksman

کامنت‌ها (0)