نقد و بررسی سریال Mouse
همیشه دیدگاهم این بود که سریالهای کرهای آثار ضعیف و بیمحتوایی هستند که صرفاً قراره رنج سنی خاصی از مخاطبها را جذب کنند و هیچوقت توانایی تعریف یک داستان ماندگار را ندارند؛ داستانی که تا مدتها در ذهن مخاطب بماند و حتی بعد از مدتها هنوز جذاب باشه و باعث بشه دوباره به تماشای آن ترغیب شوید. اما همهی این نظراتم بعد از دیدن سریال موش به اصرار یکی از دوستانم عوض شد.اما موش چی داره این سریال رو به اثری ارزشمند تبدیل میکنه؟ با من همراه باشید تا بهتون بگم.
داستان سریال از جایی شروع میشه که قتلهای زنجیرهای در کره شدت گرفته. دانشمند و پزشک ژنتیک، دکتر دنیل لی، تحقیقاتی انجام داده و به نتایجی دربارهی وراثتی بودن ژن وحشیگری و قتل رسیده. در این میان، کارآگاه گوموچی و افسر سادهای به نام جونگ باروم مشغول بررسی این پروندهها میشوند و به دنبال دستگیری مظنون اصلی این قتلها میروند در نگاه اول، داستان سریال روایتی ساده از یک قصهی جنایی است که شاید خیلی هم جذاب به نظر نرسد؛ اما هنر کارگردان و نویسندهی سریال دقیقاً همانجاست که میدانند کجا باید کاری کنند که روند داستان را متوجه نشوید و همان چیزی را باور کنید که آنها میخواهند. سریال بلااستثنا در هر قسمت بهطور ماهرانهای شما را شگفتزده میکند و کاری میکند برای پیدا کردن جواب علامت سؤالهای توی سرتان مجبور شوید اپیزودهای قبل را دوباره تماشا کنید یا حتی مثل من دست به یادداشتبرداری بزنید.
مبحث اصلی و شاید نقطهی قوت بعدی سریال اینجاست که برخلاف خیلی از آثاری که امروزه عرضه میشوند و فقط سعی میکنند بخشهایی از داستان را خالی نگه دارند و بسیاری از سؤالهای شما را بیپاسخ رها کنند، کارگردان موش کاملاً فکر کرده که کجا و دقیقاً چه چیزهایی باید خالی بمانند تا عمق داستان بیشتر شود و ارزش روایت بالا برود. حتی علامت سؤالهای کوچکی که بعد از سریال برایتان باقی میماند، ضربهای به داستان نمیزند و اتفاقاً باعث میشود سریال در ذهنتان بماند و دوباره به آن برگردید. البته روند کند روایت سریال و طولانی بودن هرکدام از ۲۰ قسمت ممکن است برای بعضیها خوشایند نباشد.اما بهتون قول میدم اگر به سریال به اندازهی کافی فرصت بدید، جای خودش رو تو قلبتون باز میکنه و کاری میکنه برای تماشای قسمت بعد صبر نداشته باشید. شخصیتپردازی هرکدام از کاراکترهایی که در سریال میبینید کاملاً فکر شده است. هرکس پیشزمینه و داستان خودش را کامل تعریف میکند و بعد از سریال خارج میشود. شخصیتهای اصلی مثل گوموچی، باروم، بونگیی یا حتی قاتلهای سریال آنقدر شخصیتپردازی درست و خوبی دارند که بهراحتی با آنها ارتباط برقرار میکنید و به دلتون مینشینند.
موسیقی و فضاسازی سریال هم بسیار خوبه. محیطهای تاریک، فضاهای استرسزا و تمام فاکتورهایی که یک اثر جنایی نیاز داره تا شما را درگیر خودش کنه، در موش پیدا میشود.
هنر سریال در القای فضای کارآگاهی آنجایی شدت میگیرد که بعد از تماشای یک اپیزود، توی ذهنتان مدام به این فکر میکنید که دقیقاً پاسخ معما چیست و حتی بعد از اتمام سریال، همهچیز اطرافتان را مشکوک میبینید.
در پایان، اگر سریالهای جنایی دوست دارید و از آثار غیرقابلپیشبینی لذت میبرید، موش با یک فصل ۲۰ قسمتی و البته ۲ قسمت ویژه، منتظر شماست که سراغش بروید و از آن لذت ببرید.
کامنتها (0)