چطور "شروع" کنیم؟
همیشه برای تمامی افراد این سوال مطرحه که "چه زمانی شروع کنیم؟" که وابسته به موضوع خاصی نیست. این که چطور هنر رو شروع کنیم، صحبت کردن رو شروع کنیم، ورزش، یادگیری یه مهارت جدید و خیلی چیز های دیگه. اکثر اوقات هم به خاطر پیدا نکردن پاسخ درست برای این پرسش، هیچوقت شروع نمیکنیم. پس امروز قصد دارم دربارهی این پرسش گمراهکننده باهاتون صحبت کنم.
۱.چگونه این سوال مطرح میشود؟
یک کتاب از سه بخش تشکیل میشه؛ آغاز، میانه و پایان. ایمیل ها هم از سه بخش تشکیل میشن؛ مقدمه، بدنه و نتیجهگیری. وقتی یک کتاب یا ایمیل یکی از این سه بخش رو نداشته باشه، ناقص میشه. و در عوض اگر مضاف بر این سه بخش، یه بخش اضافهتر هم داشته باشه، طولانی و کسلکننده به نظر میاد. پس وجود این سه بخش در کتاب مهمه. نه تنها در کتاب، بلکه چیز های دیگر: مسیر، داستان، ماجراجویی، سفر و.... پس ما هم برای وجود در یک داستان یا یک مسیر نیاز به مقدمه و شروع داریم. چه برای یادگیری باشد، چه برای تفریح. اما از اونجایی که مسیر های افراد متفاوته و ما از مسیر پیش رو خبر نداریم، شناخت نقطهی شروع میتونه برامون سخت باشه.
۲.چگونه نقطه آغاز را بیابیم؟
توی فیزیک، یه مبحثی وجود داره به نام "مدلسازی". که تعریف سادهش اینه:"مدل سازی در فیزیک یعنی ما یک پدیده فیزیکی را آن قدر ساده و آرمانی میکنیم، تا بتوانیم آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم." از اونجایی که معنی خود فیزیک هم میشه مطالعه پدیده های طبیعی، خودبهخود به این نتیجه میرسیم که باید از این روش توی حل مسائلمون استفاده کنیم. برای اینکه بتونیم شروع یک داستان رو پیدا کنیم، باید اول شناخت کلی نسبت به داستان داشته باشیم. برای مثال، اگر ما دنبال نقطهی شروعِ داستان "تولید محتوا" میگردیم، باید اول خود مقولهی "تولیدمحتوا" رو بشناسیم. "تولید محتوا یعنی فرآیند تولید و اشتراکگذاری انواع مختلف محتوا — مانند متن، تصویر، صوت و ویدیو — که با هدف جلب مشارکت و آگاهیبخشی به مخاطبانی خاص طراحی شده است." دونستن تعریف کلی از موضوع موردنظرمون مثل خوندن متن پشت کتابه؛ یعنی دقیقا همون چیزی که باعث به وجود اومدن اشتیاق برای خوندن خود کتاب میشه. همچنین به ما یه دانش کلی و اساسی از موضوع میده. برای شروع یک چیز هم باید بدونیم موضوع کلیش چیه. با همون مثال تولید محتوا جلو میریم: برای شروع باید از تعریف خود تولید محتوا آگاه باشیم و بدونیم چه کاربردی داره. یه مثال دیگه: برای شروع برنامهنویسی باید بدونیم برنامهنویسی چیه و هدف از یادگیریش چیه. وقتی هدف رو مشخص کنیم، حالا میتونیم حدس بزنیم مسیر چه فراز و نشیب هایی داره، و درکل چجوریه.
۳.چطور مسیر را پیدا کنیم؟
شاید پیدا کردن راه، یکی از سخت ترین قسمت های یادگیری یه مهارت جدید یا شروع یک داستان جدید به نظر بیاد، اما اینطور نیست. اگر صرفا هدف مشخص و واضحی داشته باشیم، مسیر روبهرو هم آرام آرام، قابل مشاهده خواهد شد. یه سری از موضوعات رو میتونیم با استفاده از دانش قبلی حدس بزنیم یا اینکه خودمو تعیین کنیم. مانند موضوعاتی که قبلا درش دخیل بودیم، ازش تجربه هایی کسب کردهایم و یا شنیده ها و گفته هایی ازش میشناسیم. اما موضوعاتی هست که برای اولین بار باهاشون سر و کله میزنیم؛ حال چه کنیم؟ اینجا، ما نیاز به یک منبع مفید داریم، یک مرجع. میتونه در نقش یک آموزگار باشه، میتونه حتی یه کتاب باشه، یا حتی ساده تر بخوایم بگیم، موتورهای جستوجو یا حتی هوش مصنوعی. میتونیم با پرسش از افرادی که در این زمینه تجربه داشتن و یا حرفهای هستن یه نقشهی راه یا به اصطلاح "Road Map" طراحی کنیم، یا اینکه از دیگران یک نقشهی راه درخواست کنیم؛ مثل همون هوشمصنوعی. بدین ترتیب، میتونیم با اطمینان بگیم که یه برنامه داریم و برای شروع اون "آمادهایم". البته، خیلی از افراد حتی با وجود داشتن نقشهی راه، باز هم آماده برای شروع نیستند. #۴.آغاز و پایان، تنها به تو بستگی دارد. تنها چیزی که دست ما نیست، مسیر و اتفاقات احتمالی در طول مسیره، اما آغاز و پایان، فقط و فقط و فقط به خودمون بستگی داره. بله، درست خوندی؛ به تو بستگی داره. ابزار، دانش و آگاهی برای شروع یک مهارت یا ماجراجویی جدید، فقط برای کمک به توئه و درنهایت این تویی که باید تصمیم بگیری که شروع کنی. اگر به خودت تلقین کنی که آماده نیستی و هربار این جمله رو با خودت تکرار کنی، هیچوقت آماده نمیشی، و هیچوقت هم شروع نمیکنی. پس باید از بسیاری از چیز ها بگذری، فداکاری کنی و درنهایت خودتو جمع و جور کنی و شروع کنی. کاری که وقتی انجامش بدی، میبینی که خودبهخود از نیمی از افراد جلوتری. حالا که شروع کردی، یه چیز رو به خودت یادآوری کن: تو تعیین کننده مسیر نیستی، صرفا از کلیت ماجرا خبر داری. اگر اتفاقی افتاد که طبق برنامهریزیت نبود یا باب میلت نبود، نه خودتو سرزنش کن، نه مسیر رو. چون مسیر فقط یه احتماله، و دست تو نیست. چیزی که به دستان تو رقم میخوره، پایان کتاب پرماجرای خودته. پایانی که با تلاش های ارزشمندت مینویسیش. پس هیچ وقت تسلیم نشو، و برای رسیدن متوقف نشو." این، اولین مقالهی "این مرد کوچک" است. کسی که با همین نگاه، مقالهنویسی رو شروع کرد
کامنتها (2)
برادر پخت و پز کرد
قربانت پسر🙏❤️