آموزش کامل نویسندگی برای افراد مبتدی!
آموزش جامع نویسندگی برای مبتدیها؛ از اولین کلمه تا خلق یک داستان ماندگار
مقدمه
نویسندگی هنری است که به کمک آن میتوان افکار، احساسات، تجربهها و تخیلات را به کلمات تبدیل کرد. نویسنده با استفاده از واژهها، جهانی را خلق میکند که خواننده میتواند آن را تصور کند، شخصیتهایش را بشناسد و با اتفاقاتش همراه شود. برخلاف تصور بسیاری از افراد، نویسنده شدن به استعداد خارقالعاده نیاز ندارد؛ بلکه به تمرین، مطالعه، صبر و یادگیری اصول نویسندگی وابسته است. هر نویسندهای، حتی نویسندگان مشهور، روزی از یک صفحه خالی شروع کرده است.
۱. پیدا کردن ایده برای نوشتن
اولین قدم در نویسندگی، پیدا کردن یک ایده است. ایده میتواند از یک اتفاق روزمره، یک خواب، یک خاطره، یک سؤال عجیب یا حتی یک جمله ساده شکل بگیرد. برای مثال، تصور کنید روزی گربهای سفید وارد خانه دختری میشود و ادعا میکند که میتواند آرزوهای انسانها را برآورده کند. همین اتفاق ساده میتواند آغاز یک داستان فانتزی طولانی باشد.
برای پیدا کردن ایده، لازم نیست همیشه منتظر الهام بمانید. میتوانید از خودتان سؤالهایی بپرسید: «اگر این اتفاق میافتاد چه میشد؟»، «چه چیزی در این دنیا غیرممکن به نظر میرسد؟» یا «اگر شخصیت اصلی من مجبور شود بین دو انتخاب دشوار یکی را انتخاب کند، چه اتفاقی میافتد؟»
بهتر است ایدههای خود را در دفترچهای یادداشت کنید. حتی اگر ایدهای ناقص یا عجیب به نظر برسد، آن را دور نیندازید؛ شاید بعدها به بخش مهمی از یک داستان تبدیل شود.
۲. شناخت ژانرهای داستانی
ژانر به نوع و فضای کلی یک داستان گفته میشود. شناخت ژانرها به نویسنده کمک میکند تا مسیر مناسبتری برای نوشتن انتخاب کند.
- فانتزی: داستانهایی با جادو، موجودات خیالی و دنیاهای غیرواقعی.
- معمایی: داستانهایی که بر کشف رازها و حل معماها تمرکز دارند.
- ماجراجویی: داستانهایی درباره سفر، کشف مکانهای تازه و روبهرو شدن با چالشها.
- عاشقانه: داستانهایی با محوریت روابط عاطفی میان شخصیتها.
- ترسناک: داستانهایی که با ایجاد تعلیق و ترس، خواننده را درگیر میکنند.
- علمیتخیلی: داستانهایی که از فناوریهای فرضی، آینده یا ایدههای علمی الهام میگیرند.
- درام: داستانهایی که بر احساسات، روابط انسانی و مشکلات زندگی تمرکز دارند.
یک داستان میتواند ترکیبی از چند ژانر باشد. برای مثال، داستانی درباره سفر به شهری جادویی که در آن یک راز قدیمی پنهان شده است، میتواند هم فانتزی باشد و هم معمایی و ماجراجویانه.
۳. ساخت شخصیتهای باورپذیر
شخصیتها یکی از مهمترین بخشهای هر داستان هستند. حتی جذابترین ایدهها نیز بدون شخصیتهای مناسب ممکن است برای خواننده خستهکننده شوند.
برای ساخت یک شخصیت، بهتر است به چند سؤال پاسخ دهید:
- نام و سن شخصیت چیست؟
- چه هدفی دارد؟
- از چه چیزی میترسد؟
- چه ویژگیهای مثبت و منفیای دارد؟
- چه چیزی در گذشتهاش بر رفتار امروزش تأثیر گذاشته است؟
- در طول داستان چگونه تغییر میکند؟
شخصیت خوب نباید کاملاً بینقص باشد. ممکن است شجاع باشد، اما گاهی تصمیمهای اشتباه بگیرد؛ ممکن است مهربان باشد، اما در شرایط دشوار عصبانی شود. همین تضادها باعث میشوند شخصیت طبیعیتر به نظر برسد.
همچنین شخصیت اصلی باید هدفی داشته باشد. این هدف میتواند نجات یک دوست، کشف یک راز، بازگشت به خانه یا محافظت از یک شهر باشد. وقتی خواننده بداند شخصیت چه چیزی میخواهد و چرا برای رسیدن به آن تلاش میکند، راحتتر با او همراه میشود.
۴. طراحی دنیای داستان
در داستانهای فانتزی و علمیتخیلی، نویسنده معمولاً باید دنیایی تازه خلق کند. این دنیا میتواند قوانین، فرهنگ، موجودات، مکانها و تاریخ مخصوص خودش را داشته باشد.
برای طراحی یک دنیا، به این پرسشها فکر کنید: مردم آنجا چگونه زندگی میکنند؟ چه قوانین و محدودیتهایی وجود دارد؟ آیا جادو در آن دنیا واقعی است؟ اگر جادو وجود دارد، چه تواناییهایی دارد و چه محدودیتهایی برای استفاده از آن در نظر گرفته شده است؟
تعیین محدودیتها اهمیت زیادی دارد. اگر شخصیتها بتوانند با جادو هر مشکلی را بهراحتی حل کنند، ممکن است چالشهای داستان اهمیت خود را از دست بدهند.
همچنین لازم نیست تمام جزئیات جهان داستان از همان ابتدا مشخص باشند. میتوانید هنگام نوشتن، بخشهای تازهای به آن اضافه کنید؛ فقط باید مراقب باشید که قوانین اصلی داستان بدون دلیل تغییر نکنند.
۵. طراحی طرح داستان
طرح داستان، ترتیب اتفاقاتی است که داستان را شکل میدهند. داشتن یک طرح اولیه کمک میکند نویسنده بداند داستان از کجا شروع میشود، چگونه پیش میرود و به کجا میرسد.
یک ساختار ساده داستان شامل پنج بخش است:
۱. مقدمه: خواننده با شخصیت اصلی، محیط و شرایط اولیه آشنا میشود.
۲. اتفاق آغازگر: اتفاقی رخ میدهد که زندگی شخصیت را تغییر میدهد و داستان را به حرکت درمیآورد.
۳. گسترش داستان: شخصیت با مشکلات، موانع و تصمیمهای دشوار روبهرو میشود.
۴. اوج داستان: مهمترین و پرتنشترین بخش داستان اتفاق میافتد و شخصیت باید با مسئله اصلی روبهرو شود.
۵. پایان: نتیجه اتفاقات مشخص میشود و خواننده میفهمد شخصیتها و دنیای داستان چه تغییری کردهاند.
برای مثال، در داستانی درباره دختری که وارد شهری جادویی میشود، مقدمه میتواند زندگی عادی دختر را نشان دهد؛ اتفاق آغازگر ورود او به شهر باشد؛ گسترش داستان به کشف رازهای شهر اختصاص پیدا کند؛ اوج داستان شامل تصمیمی دشوار برای نجات شهر باشد و پایان، نتیجه آن تصمیم را نشان دهد.
۶. نوشتن شروع جذاب
شروع داستان اهمیت زیادی دارد؛ زیرا خواننده در همان صفحات ابتدایی با فضای داستان آشنا میشود و تصمیم میگیرد که آیا میخواهد خواندن را ادامه دهد یا نه.
برای شروع جذاب میتوانید از یک اتفاق غیرمنتظره، یک سؤال بیپاسخ، یک گفتوگوی مهم یا موقعیتی عجیب استفاده کنید.
برای مثال:
«ماریا وقتی صدای ضربههای آرامی را از پشت پنجره شنید، فکر کرد شاخههای درخت به شیشه برخورد میکنند. اما وقتی پرده را کنار زد، گربهای سفید را دید که روی بالکن نشسته بود و با دقت به او نگاه میکرد.»
این شروع، یک اتفاق غیرعادی را معرفی میکند و سؤالاتی در ذهن خواننده ایجاد میکند: گربه از کجا آمده است؟ چرا آنجا نشسته؟ آیا قرار است اتفاق خاصی رخ دهد؟
لازم نیست تمام رازهای داستان را در همان ابتدا توضیح دهید. گاهی بهتر است اطلاعات را بهتدریج و در زمان مناسب آشکار کنید.
۷. یادگیری توصیفنویسی
توصیفنویسی یعنی استفاده از کلمات برای نشان دادن مکانها، شخصیتها، احساسات و اتفاقات. توصیف مناسب به خواننده کمک میکند صحنه را در ذهن خود تصور کند.
برای توصیف بهتر، از حواس پنجگانه کمک بگیرید: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه.
بهجای اینکه بنویسید «خانه قدیمی بود»، میتوانید بنویسید: «دیوارهای خانه با لکههای رطوبت پوشیده شده بودند و بوی چوب نمکشیده در راهروی تاریک آن پیچیده بود.»
البته توصیف زیاد نیز میتواند داستان را کند کند. لازم نیست تمام جزئیات هر مکان را توضیح دهید. فقط جزئیاتی را انتخاب کنید که به ساختن فضای داستان، شناخت شخصیت یا پیشرفت اتفاقات کمک میکنند.
۸. نشان دادن بهجای توضیح دادن
یکی از اصول مهم نویسندگی، نشان دادن احساسات از طریق رفتار و گفتوگو است. به این روش در نویسندگی «نشان بده، نگو» گفته میشود.
برای مثال، بهجای اینکه بنویسید «ماریا ترسیده بود»، میتوانید بنویسید: «ماریا دستش را روی دستگیره گذاشت، اما انگشتانش آنقدر میلرزیدند که نتوانست در را باز کند.»
در جمله دوم، خواننده از طریق رفتار شخصیت متوجه ترس او میشود.
بااینحال، این قانون به معنای ممنوع بودن توضیح مستقیم نیست. گاهی بیان ساده یک احساس یا اتفاق، از توصیف طولانی بهتر است. هنر نویسندگی در انتخاب روش مناسب برای هر موقعیت است.
۹. نوشتن گفتوگوهای طبیعی
گفتوگوها به شخصیتها فرصت میدهند تا افکار، احساسات و اختلافنظرهای خود را بیان کنند. گفتوگوی خوب باید متناسب با شخصیت گوینده و شرایط صحنه باشد.
برای طبیعیتر شدن گفتوگوها، به این نکات توجه کنید:
- هر شخصیت باید شیوه صحبت کردن مخصوص خودش را داشته باشد.
- گفتوگو نباید فقط برای انتقال اطلاعات به خواننده نوشته شود.
- گاهی سکوت، مکث یا تغییر موضوع میتواند معنای مهمی داشته باشد.
- شخصیتها لازم نیست همیشه تمام احساسات و منظور خود را مستقیم بیان کنند.
- از گفتوگوهای بیشازحد طولانی و تکراری پرهیز کنید.
برای مثال، اگر دو شخصیت درباره موضوعی اختلاف دارند، لازم نیست یکی از آنها تمام ماجرا را در یک سخنرانی طولانی توضیح دهد. میتوانید اطلاعات را در میان پرسشها، مخالفتها و واکنشهای آنها آشکار کنید.
۱۰. ساخت تعلیق و ایجاد کشش
تعلیق زمانی ایجاد میشود که خواننده بخواهد بداند در ادامه چه اتفاقی میافتد. برای ایجاد تعلیق، میتوانید اطلاعات را بهتدریج آشکار کنید، موانع تازهای به وجود بیاورید یا شخصیت را مجبور کنید تصمیمی دشوار بگیرد.
برای مثال، اگر شخصیت اصلی کلیدی پیدا کند که به درِ ممنوعهای تعلق دارد، لازم نیست بلافاصله توضیح دهید پشت آن در چیست. میتوانید ابتدا نشانههایی کوچک ارائه کنید و سپس حقیقت را آشکار سازید.
اما پنهان کردن اطلاعات نباید باعث سردرگمی بیدلیل خواننده شود. بهتر است اطلاعات کافی برای درک موقعیت وجود داشته باشد، درحالیکه پرسشهای مهم همچنان بیپاسخ ماندهاند.
همچنین هر مشکل باید تا حدی پیامد داشته باشد. اگر شخصیتها بدون تلاش از تمام موانع عبور کنند، خطرها و تصمیمهایشان اهمیت کمتری پیدا میکنند.
۱۱. انتخاب زاویه دید
زاویه دید مشخص میکند داستان از نگاه چه کسی و با چه میزان اطلاعاتی روایت میشود.
اولشخص: راوی از ضمیر «من» استفاده میکند و اتفاقات را از دید خودش بیان میکند. این روش برای نشان دادن افکار و احساسات درونی یک شخصیت مناسب است.
سومشخص محدود: داستان با ضمیر «او» روایت میشود، اما اطلاعات عمدتاً به دانستهها و تجربههای یک شخصیت محدود است.
سومشخص دانای کل: راوی میتواند از افکار، احساسات و اطلاعات مربوط به شخصیتهای مختلف آگاه باشد.
برای شروع نویسندگی، بهتر است یک زاویه دید را انتخاب کنید و تا حد امکان در طول صحنه به آن پایبند بمانید. تغییر ناگهانی زاویه دید ممکن است خواننده را گیج کند.
۱۲. انتخاب واژهها و ساخت جملههای بهتر
برای نویسنده شدن لازم نیست از کلمات پیچیده و دشوار استفاده کنید. مهمتر از پیچیدگی واژهها، دقت و تناسب آنهاست.
جملههای ساده و روشن اغلب تأثیر بیشتری از جملههای طولانی و مبهم دارند. بهتر است از تکرار بیدلیل واژهها پرهیز کنید و هنگام انتخاب کلمات، به فضای داستان توجه داشته باشید.
برای مثال، در یک صحنه آرام میتوان از جملههای نرمتر و توصیفهای ملایم استفاده کرد؛ در یک صحنه پرتنش نیز جملههای کوتاهتر ممکن است سرعت اتفاقات را بهتر منتقل کنند.
مطالعه آثار نویسندگان مختلف به گسترش دایره واژگان و آشنایی با سبکهای گوناگون کمک میکند. بااینحال، هدف از مطالعه نباید تقلید کامل از دیگران باشد، بلکه باید یاد بگیرید چگونه از روشهای مختلف برای شکل دادن به سبک شخصی خود استفاده کنید.
۱۳. پایانبندی داستان
پایان داستان باید با اتفاقات پیشین ارتباط داشته باشد و به مسئله اصلی داستان پاسخ مناسبی بدهد. این پاسخ همیشه به معنای پایان خوش نیست؛ گاهی پایان تلخ، باز یا غیرمنتظره برای داستان مناسبتر است.
در پایانبندی، به این پرسشها توجه کنید: آیا هدف اصلی شخصیت مشخص شده است؟ آیا تصمیمهای او نتیجهای داشتهاند؟ آیا رازهای مهم داستان بهاندازه کافی روشن شدهاند؟ آیا پایان با شخصیتها و دنیایی که ساختهاید هماهنگ است؟
پایان غیرمنتظره زمانی مؤثر است که پس از آشکار شدن حقیقت، خواننده بتواند نشانههای آن را در بخشهای قبلی داستان پیدا کند. اگر اتفاق پایانی بدون هیچ زمینهای رخ دهد، ممکن است تصادفی و غیرمنطقی به نظر برسد.
همچنین لازم نیست تمام جزئیات آینده شخصیتها را توضیح دهید. گاهی پایان دادن به داستان در لحظهای مناسب، تأثیر بیشتری از شرح طولانی سرنوشت همه شخصیتها دارد.
۱۴. بازنویسی و ویرایش
نوشتن پیشنویس اول فقط بخشی از فرایند نویسندگی است. بسیاری از مشکلات داستان هنگام بازنویسی مشخص میشوند؛ به همین دلیل بهتر است بعد از تمام کردن پیشنویس، کمی فاصله بگیرید و سپس متن را دوباره بخوانید.
هنگام بازبینی، به این موارد توجه کنید:
- آیا داستان از ابتدا تا انتها مسیر مشخصی دارد؟
- آیا شخصیتها رفتار و تصمیمهای باورپذیری دارند؟
- آیا صحنههای غیرضروری یا تکراری وجود دارند؟
- آیا گفتوگوها طبیعی هستند؟
- آیا اطلاعات مهم در زمان مناسبی ارائه شدهاند؟
- آیا جملهها روشن و قابلفهم هستند؟
- آیا غلطهای املایی و نشانهگذاری وجود دارند؟
بهتر است ویرایش را در چند مرحله انجام دهید. ابتدا ساختار کلی و اتفاقات داستان را بررسی کنید، سپس شخصیتها و صحنهها را بهبود دهید و در مرحله آخر به جملهبندی، املا و نشانهگذاری بپردازید.
فراموش نکنید که پیشنویس اول قرار نیست بینقص باشد. وظیفه پیشنویس اول این است که داستان را به وجود بیاورد؛ وظیفه بازنویسی این است که آن را بهتر کند.
۱۵. ساختن عادت نویسندگی
برای پیشرفت در نویسندگی، تمرین منظم اهمیت زیادی دارد. لازم نیست از همان ابتدا هر روز چندین صفحه بنویسید. حتی نوشتن چند پاراگراف در روز میتواند به تقویت مهارت شما کمک کند، بهشرط آنکه این تمرین را ادامه دهید.
میتوانید هدفهای کوچک و قابلدستیابی تعیین کنید؛ برای مثال، روزانه پانزده دقیقه بنویسید، یک شخصیت جدید طراحی کنید یا صحنه کوتاهی از داستان خود را کامل کنید.
اگر یک روز نتوانستید بنویسید، به معنای شکست نیست. مهم این است که دوباره به نوشتن برگردید. همچنین بهتر است ایدهها، شخصیتها، مکانها و جزئیات مهم داستان را در یک دفتر یا فایل جداگانه ثبت کنید تا هنگام ادامه نوشتن به آنها دسترسی داشته باشید.
۱۶. اهمیت مطالعه برای نویسندگان
مطالعه یکی از بهترین راههای یادگیری نویسندگی است. با خواندن کتابهای مختلف، میتوانید با شیوههای گوناگون داستانگویی، شخصیتپردازی، توصیف، گفتوگو و پایانبندی آشنا شوید.
هنگام مطالعه، تنها به اتفاقات داستان توجه نکنید. از خودتان بپرسید چرا شروع داستان جذاب است، نویسنده چگونه اطلاعات را آشکار میکند، چه چیزی شخصیتها را باورپذیر میسازد و چرا پایان داستان تأثیرگذار است.
خواندن آثار متفاوت نیز اهمیت دارد. اگر فقط یک ژانر یا یک نویسنده را بخوانید، ممکن است با روشهای محدودی آشنا شوید. مطالعه آثار متنوع به شما کمک میکند انتخابهای بیشتری در نویسندگی داشته باشید.
در کنار مطالعه، نوشتن نیز ضروری است. دانستن اصول نویسندگی بدون تمرین کافی نیست؛ همانطور که تمرین بدون یادگیری و بررسی اشتباهات نیز ممکن است پیشرفت را کند کند.
۱۷. پیدا کردن سبک شخصی
سبک شخصی، مجموعهای از انتخابهای نویسنده در واژهها، جملهبندی، توصیف، گفتوگو، زاویه دید و شیوه روایت است. بعضی نویسندگان از نثر ساده و مستقیم استفاده میکنند، برخی توصیفهای شاعرانه را ترجیح میدهند و بعضی دیگر بر گفتوگو و اتفاقات سریع تمرکز دارند.
سبک شخصی معمولاً از همان نخستین نوشتهها بهطور کامل شکل نمیگیرد. با مطالعه، تجربه، نوشتن و بازنویسی، نویسنده بهتدریج متوجه میشود چه شیوهای برای بیان ایدههایش مناسبتر است.
برای پیدا کردن سبک خود، لازم نیست از نویسندگان دیگر فاصله بگیرید یا از روشهای آنها هیچ چیزی یاد نگیرید. میتوانید از تکنیکهای مختلف الهام بگیرید، اما شخصیتها، ایدهها و شیوه بیان خودتان را پرورش دهید.
۱۸. اشتباهات رایج نویسندگان مبتدی
بسیاری از نویسندگان تازهکار در آغاز مسیر با مشکلات مشابهی روبهرو میشوند. شناخت این اشتباهات کمک میکند راحتتر از آنها عبور کنند.
کمالگرایی: تلاش برای نوشتن جملهای بینقص از همان ابتدا ممکن است مانع ادامه دادن داستان شود.
تغییر مداوم ایدهها: داشتن ایدههای تازه خوب است، اما شروع کردن چندین داستان بدون به پایان رساندن هیچکدام میتواند پیشرفت را دشوار کند.
شخصیتهای بدون ضعف: شخصیتهایی که همیشه درست تصمیم میگیرند و هیچ مشکلی ندارند، ممکن است غیرواقعی به نظر برسند.
اتفاقات بدون منطق: اتفاقات داستان باید تا حد امکان از تصمیمها، شرایط و قوانین دنیای داستان ناشی شوند.
توضیح بیشازحد: بیان مکرر یک احساس یا توضیح دادن جزئیات غیرضروری ممکن است سرعت داستان را کاهش دهد.
مقایسه دائمی با دیگران: نویسندگان تجربهها و مسیرهای متفاوتی دارند. بهتر است بهجای مقایسه اولین نوشتههای خود با آثار ویرایششده نویسندگان حرفهای، روی پیشرفت شخصی خود تمرکز کنید.
رها کردن داستان در میانه راه: تمام کردن یک داستان، حتی اگر کوتاه و ساده باشد، تجربه ارزشمندی ایجاد میکند و مهارت برنامهریزی و پایانبندی را تقویت میکند.
۱۹. تمرینهای عملی برای شروع نویسندگی
برای تبدیل دانستهها به مهارت، انجام تمرینهای کوتاه و منظم بسیار مفید است.
۱. یک شخصیت خیالی بسازید و در یک صفحه درباره هدفها، ترسها و ویژگیهای او بنویسید.
۲. یک مکان معمولی، مانند مدرسه یا یک خیابان خلوت، انتخاب کنید و آن را در قالب یک پاراگراف توصیف کنید.
۳. داستان کوتاهی بنویسید که با شنیدن صدایی عجیب آغاز شود.
۴. گفتوگویی میان دو شخصیت بنویسید که درباره موضوعی اختلافنظر دارند، اما هیچکدام منظور واقعی خود را مستقیماً بیان نمیکنند.
۵. یک داستان یکصفحهای با مقدمه، مشکل، اوج و پایان بنویسید.
۶. یکی از نوشتههای قدیمی خود را دوباره بخوانید و تلاش کنید آن را با حفظ ایده اصلی، روشنتر و جذابتر کنید.
۷. پس از پایان هر داستان، یادداشت کنید چه بخشهایی خوب پیش رفتهاند و در نوشته بعدی چه چیزی را میخواهید بهتر کنید.
نتیجهگیری
نویسندگی مهارتی است که با ترکیب تخیل، مشاهده، مطالعه، تمرین و بازنویسی رشد میکند. برای شروع لازم نیست تمام اصول داستاننویسی را بدانید یا از همان ابتدا اثری حرفهای خلق کنید. کافی است ایدهای پیدا کنید، شخصیتهایی بسازید، اتفاقات را کنار هم قرار دهید و نوشتن را آغاز کنید.
در مسیر نویسندگی، اشتباه کردن بخشی طبیعی از یادگیری است. هر داستان فرصتی برای تجربه کردن روشهای تازه و شناخت بهتر تواناییهای خودتان است. مهمتر از داشتن یک ایده فوقالعاده، ادامه دادن فرایند نوشتن و تبدیل تدریجی ایدهها به اثری کامل است.
بهترین راه یادگیری نویسندگی این است که بخوانید، بنویسید، بازنویسی کنید و دوباره بنویسید. هیچ داستانی تا زمانی که نوشته نشده، فرصت پیدا نمیکند به بهترین شکل ممکن تبدیل شود.
کامنتها (0)