yay مجله
ورودثبت‌نام
گیم

مکس پین؛ چرا به نظرم یکی از بازی‌هاییه که امروزه کمتر از چیزی که لیاقتش رو داره درباره‌اش صحبت می‌شه؟

نوشته‌شده توسط Shayan_AM07۱۸ مهر ۱۴۰۵👁 67

مکس پین؛ چرا به نظرم یکی از بازی‌هاییه که امروزه کمتر از چیزی که لیاقتش رو داره درباره‌اش صحبت می‌شه؟

مقدمه؛ وقتی یه بازی بیشتر از یه بازیه

توی دنیای بازی‌های ویدیویی، بعضی بازی‌ها به‌خاطر گرافیک فوق‌العاده‌شون معروف می‌شن، بعضی‌ها به‌خاطر گیم‌پلی متفاوت و بعضی‌ها هم به‌خاطر داستانی که تا مدت‌ها بعد از تموم شدن بازی توی ذهن بازیکن باقی می‌مونه. اما گاهی یه بازی با وجود داشتن کلی ویژگی ارزشمند، اون‌طور که باید توی بحث‌های امروزی گیمرها حضور نداره.

برای من، مجموعه‌ی Max Payne یکی از همین بازی‌هاست.

شاید وقتی اسم Rockstar Games رو می‌شنویم، اولین بازی‌هایی که به ذهنمون میان GTA و Red Dead Redemption باشن؛ آثاری که در سطح جهانی شناخته‌شده‌ان و درباره‌شون ساعت‌ها محتوا تولید می‌شه. اما مکس پین هم یکی از مجموعه‌های مهمیه که نام راکستار باهاش گره خورده؛ مجموعه‌ای که تجربه‌ی متفاوتی از داستان‌گویی تاریک و تیراندازی سوم‌شخص ارائه می‌ده. مکس پین مجموعه‌ایه که با همکاری و نقش‌آفرینی دو استودیوی مهم، یعنی Remedy Entertainment و Rockstar Games، شکل گرفت. دو نسخه‌ی اول رو Remedy ساخت و نسخه‌ی سوم به دست استودیوهای راکستار توسعه داده شد. با این حال، راکستار در انتشار نسخه‌ی دوم هم نقش داشت و در ادامه مسئولیت ساخت نسخه‌ی سوم رو بر عهده گرفت.

البته منظورم این نیست که مکس پین هیچ‌وقت مورد توجه قرار نگرفته یا زمان خودش بازی ناشناخته‌ای بوده. حرفم بیشتر درباره‌ی تجربه‌ایه که امروزه از صحبت‌های گیمرها دارم: توی بعضی پادکست‌ها، بحث‌های دوستانه و فهرست بازی‌های محبوب، کمتر از چیزی که انتظار دارم اسم این مجموعه رو می‌شنوم. حتی برام پیش اومده با آدم‌هایی صحبت کنم که اصلاً مکس پین رو نمی‌شناختن یا نمی‌دونستن نسخه‌ی سوم رو خود Rockstar ساخته.

شاید تجربه‌ی من نماینده‌ی تمام گیمرها نباشه، ولی همین موضوع باعث شده از خودم بپرسم: چرا مجموعه‌ای با این‌همه داستان، شخصیت و اتمسفر، در بعضی از بحث‌های امروزی گیمینگ کمتر از چیزی که انتظار دارم مطرح می‌شه؟

برای همین می‌خوام درباره‌ی این صحبت کنم که مکس پین از کجا شروع شد، چرا نسخه‌ی دوم برای من بهترین قسمت مجموعه‌ست، چرا نسخه‌ی سوم با وجود پیشرفت‌های قابل‌توجهش نتونست همون حس رو منتقل کنه و در نهایت چرا فکر می‌کنم این مجموعه هنوز ارزش بیشتری برای صحبت کردن داره.

مکس پین از کجا شروع شد؟

مکس پین یه مجموعه‌ی تیراندازی سوم‌شخصه که داستان شخصیت اصلیش، مکس پین، رو دنبال می‌کنه؛ کارآگاهی که بعد از تجربه‌ی اتفاقات تلخ زندگی، وارد مسیری پر از خشونت، انتقام، جرم و تلاش برای کشف حقیقت می‌شه.

اولین نسخه در سال ۲۰۰۱ منتشر شد. توسعه‌ی اون بر عهده‌ی استودیوی Remedy Entertainment بود و بازی با روایت تاریک، فضای نوآر و قابلیت Bullet Time شناخته شد؛ قابلیتی که به بازیکن اجازه می‌داد زمان رو آهسته کنه و در حین مبارزه، با حرکات سینمایی به دشمن‌ها شلیک کنه.

دو سال بعد، در سال ۲۰۰۳، نسخه‌ی دوم با نام Max Payne 2: The Fall of Max Payne منتشر شد. این بار هم Remedy بازی رو توسعه داد و راکستار وظیفه‌ی انتشارش رو بر عهده داشت. نسخه‌ی دوم همون فضای تاریک و داستان‌محور رو ادامه داد، اما رابطه‌ی مکس و مونا و جنبه‌های تراژیک داستان هم نقش مهمی توی تجربه داشتن.

در نهایت، سال ۲۰۱۲ نوبت به Max Payne 3 رسید؛ نسخه‌ای که این بار توسط Rockstar Studios توسعه پیدا کرد. مکس دیگه در خیابون‌های نیویورک به دنبال گذشته‌اش نبود؛ بخش بزرگی از داستان در سائوپائولو برزیل اتفاق می‌افتاد و همین تغییر محیط، روایت و سبک اکشن، تجربه‌ی متفاوتی نسبت به دو قسمت قبلی ساخت.

هر سه بازی ویژگی‌های خاص خودشون رو دارن، اما برای من تفاوتشون فقط به گرافیک و گیم‌پلی محدود نمی‌شه؛ موضوع اصلی، حسیه که هر نسخه هنگام بازی کردن منتقل می‌کنه.

4

مکس پین ۱؛ شروع یه تجربه‌ی به‌یادموندنی

اولین مکس پین شاید از نظر گرافیکی با بازی‌های امروزی قابل مقایسه نباشه، اما ارزشش رو نمی‌شه فقط با ظاهرش سنجید. بازی فضای تاریک و سردی داشت و داستانش بازیکن رو وارد دنیای شخصیتی می‌کرد که اتفاقات تلخی رو پشت سر گذاشته بود.

یکی از ویژگی‌های مهم این مجموعه از همون نسخه‌ی اول، ترکیب داستان با گیم‌پلی بود. بازی فقط مجموعه‌ای از درگیری‌ها نبود که پشت سر هم انجام بدی و به مرحله‌ی بعد بری؛ روایت، دیالوگ‌ها و فضای بازی کمک می‌کردن بیشتر درگیر اتفاقات بشی.

از طرف دیگه، Bullet Time یکی از مهم‌ترین بخش‌های تجربه بود. اینکه وسط یه درگیری زمان رو آهسته کنی، از کنار دشمن‌ها رد بشی و هم‌زمان بهشون شلیک کنی، حس خاصی داشت. شاید امروز این قابلیت رو توی بازی‌های مختلف دیده باشیم، اما مکس پین یکی از آثاریه که این مکانیک رو به شکل خیلی به‌یادموندنی به بازیکن‌ها معرفی کرد.

خودم هم از اون دسته بازیکن‌هایی بودم که بعضی وقت‌ها به‌جای اینکه سریع از یه مرحله عبور کنم، حسابی درگیر پیدا کردن راه‌حلش می‌شدم. یادمه نزدیک پایان مکس پین ۱ توی مرحله‌ای گیر کرده بودم و اصلاً نمی‌فهمیدم باید چه کاری انجام بدم. آخرش متوجه شدم باید کابل‌های نگه‌دارنده‌ی سازه‌ی برج مخابراتی رو هدف بگیرم تا سازه سقوط کنه و جلوی فرار هلیکوپتر رو بگیره.

شاید الان که بهش فکر می‌کنم، راه‌حل خیلی پیچیده‌ای نباشه؛ ولی اون موقع واقعاً نمی‌فهمیدم بازی ازم چی می‌خواد! 😂

همین لحظه‌هاست که باعث می‌شه یه بازی حتی بعد از سال‌ها هم توی ذهنت بمونه. ممکنه جزئیات زیادی از مراحل یادت بره، ولی اون قسمتی که حسابی گیرت انداخته بود، هنوز بعد از مدت‌ها یادت باشه.

بااین‌حال، اگه بخوام هر سه نسخه رو بر اساس سلیقه‌ی شخصی خودم رتبه‌بندی کنم، مکس پین ۱ رو در جایگاه سوم قرار می‌دم؛ نه به این دلیل که بازی ضعیفیه، بلکه چون نسخه‌ی دوم تجربه‌ای رو ارائه داد که برای من کامل‌تر و تأثیرگذارتر بود. 1

5

مکس پین ۲؛ نسخه‌ای که برای من همه‌چیز رو کنار هم قرار داد

اگه قرار باشه فقط یه نسخه از این مجموعه رو به‌عنوان محبوب‌ترین بازی خودم انتخاب کنم، بدون تردید انتخابم Max Payne 2: The Fall of Max Payne خواهد بود.

چیزی که این نسخه رو برای من خاص می‌کنه، فقط داستان یا تیراندازی نیست؛ بلکه ترکیب داستان، فضاسازی، طراحی مراحل و چالش‌هاییه که باعث می‌شن بخوام بازی رو ادامه بدم.

مکس پین ۲ فضای تلخ و تاریکی داره. محیط‌ها، شخصیت‌ها و روایت داستان دست‌به‌دست هم می‌دن تا حس کنی وارد دنیای خود مکس شدی. رابطه‌ی مکس و مونا هم به داستان بُعد شخصی‌تری می‌ده و باعث می‌شه اتفاقات بازی فقط به تیراندازی و شکست دادن دشمن‌ها محدود نشن.

اما چیزی که از نظر من کمتر بهش توجه می‌شه، تجربه‌ی خود بازی کردنه.

توی بعضی بازی‌ها، مسیر مرحله کاملاً مشخصه و فقط باید دشمن‌ها رو از بین ببری تا به بخش بعدی برسی. اما توی مکس پین ۲، حداقل در تجربه‌ی من، گاهی لازم بود بیشتر به محیط توجه کنی، بفهمی چه اتفاقی داره می‌افته و راه ادامه دادن رو پیدا کنی. همین موضوع باعث می‌شد عبور از بعضی مرحله‌ها حس رضایت بیشتری داشته باشه.

یه جزئیات کوچیک دیگه هم هست که خودم همیشه دوست داشتم: Painkillers یا همون مسکن‌ها.

2

6

شاید برای بعضی‌ها مسکن‌ها فقط یه آیتم ساده برای بازیابی سلامتی باشن، اما من شخصاً از گشتن توی محیط و پیدا کردنشون خوشم می‌اومد. مخصوصاً وقتی وسط یه مرحله‌ی سخت بودی، سلامتی‌ات کم شده بود و نمی‌دونستی چندتا دشمن دیگه جلوت قرار دارن، پیدا کردن یه بسته مسکن واقعاً می‌تونست نجاتت بده.

این شاید جزئیات کوچیکی به نظر برسه، ولی همین جزئیات کوچیک بخشی از تجربه‌ی بازی رو می‌سازن. وقتی از یه مرحله خاطره داری، همیشه فقط داستان اصلی یا مبارزه‌ی آخرش یادت نمی‌مونه؛ گاهی همین گشتن دنبال آیتم‌ها و تلاش برای زنده موندن هم بخشی از خاطره‌ات می‌شه.

از اون طرف، Bullet Time هم همچنان یکی از جذاب‌ترین بخش‌های مبارزه بود. اینکه زمان رو آهسته کنی، بین دشمن‌ها حرکت کنی و تیراندازی کنی، هنوزم حس خاصی داره. تازه اون چهره‌ی اغراق‌شده و عجیب مکس توی بعضی از لحظه‌های آهسته هم خودش یه داستان جداست! 😂

قیافه‌ی مکس توی بعضی از این صحنه‌ها اون‌قدر خاص و اغراق‌شده‌ست که دیدنش توی تصویرها و میم‌های مربوط به بازی هم خنده‌داره. شاید وسط بازی درگیر یه موقعیت جدی باشی، ولی کافیه یه فریم خاص از صورت مکس ببینی تا همه‌چیز یه‌دفعه خنده‌دار بشه!

7

اون مرحله‌ای که تقریباً یه هفته منو درگیر خودش کرد!

اما یکی از خاطراتی که از مکس پین ۲ دارم، مربوط به یه مرحله‌ست که واقعاً کلافه‌ام کرده بود.

ماجرا برمی‌گرده به زمانی که اینترنت ایران برای مدتی قطع شده بود و دسترسی به اینترنت مثل قبل راحت نبود. من توی یه بخش از بازی گیر کرده بودم؛ محیط تاریک بود و اطرافم میزها و پارتیشن‌های اداری دیده می‌شد. اون قسمت رو با اسلحه شروع نمی‌کردم و باید راهی برای عبور از موقعیت پیدا می‌کردم.

یادم میاد دو نفر توی اون محیط حضور داشتن و بعد از اینکه نگهبان امنیتی وارد شد، اون دو نفر نگهبان رو کشتن. اسلحه‌ی نگهبان روی زمین افتاد و من می‌تونستم ازش استفاده کنم تا مسیرم رو ادامه بدم. اما مشکل این بود که خودم اصلاً نمی‌فهمیدم باید چی کار کنم یا چطور باید از اون قسمت رد بشم!

حدود یه هفته هر کاری به ذهنم می‌رسید امتحان کردم. این‌ور و اون‌ور می‌رفتم، محیط رو می‌گشتم و سعی می‌کردم راهی پیدا کنم، ولی انگار بازی تصمیم گرفته بود منو همون‌جا نگه داره. 😂

چیزی که ماجرا رو سخت‌تر می‌کرد این بود که اینترنت هم در دسترس نبود تا سریع برم یوتیوب و راهنمای مرحله رو پیدا کنم. الان شاید اگه توی یه بازی گیر کنیم، چند ثانیه بعد اسم مرحله رو سرچ کنیم و جواب رو ببینیم؛ ولی اون موقع این راه هم برام وجود نداشت.

تا اینکه بالاخره اینترنت برگشت. اولین کاری که کردم این بود که VPN رو روشن کردم، رفتم یوتیوب و دنبال راهنمای همون مرحله گشتم تا بفهمم بالاخره باید چه کاری انجام می‌دادم.

شاید برای کسی که این خاطره رو می‌خونه، گیر کردن توی یه مرحله‌ی بازی چیز خاصی نباشه؛ ولی برای من اون لحظه واقعاً موندگار شد. هم از شدت کنجکاوی و حرص خوردنم یادمه، هم از اینکه به محض برگشتن اینترنت، اولین چیزی که دنبالش رفتم راه‌حل همون مرحله بود!

به نظرم این خاطره یه بخش مهم از تجربه‌ی من با مکس پین ۲ رو نشون می‌ده. همیشه قرار نبود بازی همه‌چیز رو قدم‌به‌قدم بهت توضیح بده. بعضی وقت‌ها باید خودت محیط رو بررسی می‌کردی، متوجه اتفاقات می‌شدی و راه‌حل رو پیدا می‌کردی.

البته نمی‌خوام بگم هر مرحله‌ای که آدم رو برای یه هفته گیر بندازه، الزاماً طراحی فوق‌العاده‌ای داره! 😂 ولی در تجربه‌ی من، همین چالش باعث شد بیشتر درگیر بازی بشم و بعد از پیدا کردن راه‌حل هم خاطره‌ای داشته باشم که هنوز بعد از مدت‌ها یادمه.

برای من، مکس پین ۲ فقط به‌خاطر داستان و فضای تاریکش محبوب نیست؛ همین تجربه‌های شخصی و لحظه‌هایی که موقع بازی کردن برام اتفاق افتادن هم باعث شدن این نسخه رو در رتبه‌ی اول قرار بدم.

8

مکس پین ۳؛ پیشرفت چشمگیر، اما تجربه‌ای متفاوت

حالا می‌رسیم به نسخه‌ای که به نظرم باید درباره‌اش منصفانه قضاوت کرد.

مکس پین ۳ از نظر گرافیک، انیمیشن‌ها و سیستم تیراندازی پیشرفت قابل‌توجهی داشت. حرکت‌های شخصیت‌ها طبیعی‌تر شده بودن، درگیری‌ها حس سینمایی‌تری داشتن و جزئیات فنی بازی نسبت به نسخه‌های قبلی به شکل محسوسی تغییر کرده بود.

حتی از نظر گیم‌پلی هم تیراندازی در این نسخه یکی از نقاط قوت اصلیشه. استفاده از کاور، زمان‌بندی شلیک‌ها، Bullet Time و انیمیشن‌های دقیق، مبارزه‌ها رو به تجربه‌ای پرتحرک تبدیل می‌کردن. در مجموع، معلوم بود که سازنده‌ها روی جزئیات فنی و اجرای سینمایی بازی وقت گذاشتن.

بنابراین، منصفانه نیست که صرفاً به دلیل تفاوت فضای بازی، تمام پیشرفت‌های نسخه‌ی سوم رو نادیده بگیریم. مکس پین ۳ بازی ضعیفی نبود و نقد من هم به معنی زیر سؤال بردن تمام نقاط قوتش نیست.

اما مشکل من از جایی شروع می‌شه که این پیشرفت‌ها رو در کنار تجربه‌ی دو نسخه‌ی قبلی قرار می‌دم.

به نظر من، مکس پین ۳ بخشی از هویت خاصی رو که باعث شده بود دو نسخه‌ی اول برام متمایز باشن، کم‌رنگ کرد.

یکی از تغییرات مهم، انتقال داستان از فضای سرد و بارونی نیویورک به سائوپائولو در برزیل بود. این تغییر به‌خودی‌خود اشتباه نبود و حتی از نظر بصری تنوع زیادی به بازی می‌داد؛ اما حال‌وهوای داستان و محیط‌ها دیگه مثل قبل نبود.

در نسخه‌های قبلی، فضای شهر، تاریکی محیط و مونولوگ‌های مکس بخش مهمی از تجربه بودن. در نسخه‌ی سوم، روایت سینمایی‌تر شده بود و اکشن نقش پررنگ‌تری در پیشبرد بازی داشت. برای من، همین تغییر باعث شد احساس کنم دارم تجربه‌ای متفاوت رو بازی می‌کنم؛ تجربه‌ای که از نظر فنی پیشرفته‌تر بود، اما لزوماً همون حس قبلی رو منتقل نمی‌کرد.

موضوع دوم، نوع چالش مراحل بود.

در مکس پین ۱ و ۲، دست‌کم در تجربه‌ی شخصی من، بعضی مراحل به‌گونه‌ای بودن که مجبور می‌شدم مدت زیادی به راه‌حل فکر کنم. اما در نسخه‌ی سوم، بیشتر احساس می‌کردم بازی من رو در مسیر مشخصی به جلو هدایت می‌کنه و بخش مهمی از چالش به مبارزه، واکنش سریع و زمان‌بندی درست شلیک‌ها مربوط می‌شه.

البته مکس پین ۳ هم درگیری‌های سخت خودش رو داشت و نمی‌شه گفت چالش نداشت. تفاوت اصلی برای من، جنس چالش بود: در دو نسخه‌ی قبلی، گاهی خود مرحله به مسئله‌ای تبدیل می‌شد که باید کشفش می‌کردم؛ در نسخه‌ی سوم، بیشتر با چالش اجرای درست مبارزه‌ها روبه‌رو می‌شدم.

شاید برای یه نفر این تغییر کاملاً مثبت باشه. شاید کسی ترجیح بده بازی با ریتم سریع‌تری پیش بره و بیشتر روی تیراندازی سینمایی تمرکز کنه. اما برای من که مکس پین رو به‌خاطر ترکیب داستان، فضاسازی و چالش مراحل دوست داشتم، این تغییر باعث شد نسخه‌ی سوم در رتبه‌ی دوم قرار بگیره.

و بااین‌حال، نمی‌تونم از پیشرفت فنی و کیفیت تیراندازیش چشم‌پوشی کنم. به همین دلیل، نسخه‌ی سوم رو بالاتر از نسخه‌ی اول قرار می‌دم؛ حتی اگر از نظر حس‌وحال و تجربه‌ی کلی، نسخه‌ی دوم انتخاب اصلی من باشه.

3

9

چرا به نظرم مجموعه‌ی مکس پین آندرریتده؟

اینجا باید مشخص کنم که منظورم از آندرریتد بودن چیه.

من نمی‌خوام ادعا کنم مکس پین در زمان انتشارش نادیده گرفته شده بود یا هیچ‌کس ارزشش رو نمی‌دونست. نسخه‌های این مجموعه مورد تحسین قرار گرفتن و حتی امروز هم در میان بعضی از گیمرها طرفداران جدی دارن.

حرف من بیشتر درباره‌ی میزان حضور این مجموعه در گفتگوهای امروزیه.

بارها پیش اومده که در بحث‌های مربوط به بازی‌های محبوب، پادکست‌های گیمینگ یا فهرست بهترین بازی‌هایی که افراد تجربه کردن، انتظار داشتم اسم مکس پین رو بشنوم، اما خبری ازش نبوده. حتی در تجربه‌ی شخصی من، بعضی افراد وقتی اسم این مجموعه رو می‌شنون، از اینکه چنین بازی‌ای وجود داشته یا چه ارتباطی با راکستار داشته تعجب می‌کنن.

البته این تجربه‌ها به‌تنهایی ثابت نمی‌کنن که مکس پین در همه‌جای دنیا کمتر از حقش دیده می‌شه؛ برای چنین ادعایی باید شواهد گسترده‌تری داشته باشیم. اما همین تجربه‌ها توضیح می‌دن چرا من احساس می‌کنم بعضی از ویژگی‌های این مجموعه در گفتگوهای امروزی کمتر از چیزی که شایسته‌شونه مورد توجه قرار می‌گیرن.

برای مثال، وقتی درباره‌ی راکستار صحبت می‌کنیم، معمولاً GTA و Red Dead Redemption بخش بزرگی از بحث رو به خودشون اختصاص می‌دن. این کاملاً قابل درکه؛ این مجموعه‌ها آثار بزرگی هستن و دلیل زیادی برای محبوبیتشون وجود داره. اما گاهی در این میان فراموش می‌کنیم که مکس پین هم تجربه‌ی متفاوتی ارائه می‌داد.

مکس پین قرار نبود یه جهان‌باز عظیم باشه که ساعت‌ها توی خیابون‌هاش بچرخی. نقطه‌ی قوتش بیشتر در داستان متمرکز، فضای تاریک، شخصیت‌پردازی و تجربه‌ی اکشن سوم‌شخصش بود.

برای همین، فکر می‌کنم مقایسه‌ی مستقیم اون با بازی‌های جهان‌باز امروزی همیشه منصفانه نیست. ارزش یه بازی لزوماً به بزرگی نقشه، تعداد فعالیت‌ها یا کیفیت گرافیکش وابسته نیست. گاهی یه بازی خطی می‌تونه با روایت و طراحی مراحلش تجربه‌ای بسازه که تا سال‌ها در ذهن بازیکن باقی بمونه.

به نظرم یکی از دلایلی که مکس پین هنوز ارزش صحبت کردن داره، همین ترکیب ویژگی‌هاشه. داستانی که فقط بهانه‌ای برای تیراندازی نیست، فضایی که به تجربه هویت می‌ده و گیم‌پلی‌ای که در کنار مبارزه، گاهی ازت می‌خواد محیط رو بفهمی و راه عبور رو پیدا کنی.

و برای من، مکس پین ۲ دقیقاً یکی از همین بازی‌هاست.

رتبه‌بندی شخصی من

اگه بخوام هر سه نسخه رو بر اساس سلیقه‌ی خودم رتبه‌بندی کنم، انتخابم اینه:

رتبه‌ی اول: Max Payne 2: The Fall of Max Payne

به‌خاطر ترکیب داستان، فضاسازی و چالش‌هایی که برای من تجربه‌ای ماندگار ساختن. این نسخه همون بازی‌ایه که بیشتر از همه باهاش ارتباط برقرار کردم و خاطرات بیشتری ازش دارم.

رتبه‌ی دوم: Max Payne 3

به‌خاطر پیشرفت چشمگیر در گرافیک، انیمیشن‌ها و گیم‌پلی تیراندازی؛ حتی اگر تغییر فضای داستانی و نوع طراحی مراحل باعث شد به‌اندازه‌ی نسخه‌ی دوم باهاش ارتباط برقرار نکنم.

رتبه‌ی سوم: Max Payne 1

به‌خاطر شروع به‌یادموندنی مجموعه، فضای کلاسیک و خاطراتی که ازش دارم؛ هرچند در مقایسه‌ی شخصی من، نسخه‌ی دوم تجربه‌ی کامل‌تری ارائه می‌ده.

این رتبه‌بندی به معنی بد بودن نسخه‌ی اول یا سوم نیست. هرکدوم ویژگی‌های خاص خودشون رو دارن و ممکنه فرد دیگه‌ای ترتیب کاملاً متفاوتی رو انتخاب کنه.

اما اگه بخوام یه نسخه رو برای توضیح دادن دلیل علاقه‌ام به مکس پین انتخاب کنم، بدون شک سراغ قسمت دوم می‌رم.

حرف آخر

برای من، مکس پین مجموعه‌ایه که نشون می‌ده یه بازی برای ماندگار شدن لزوماً به گرافیک خارق‌العاده یا دنیایی عظیم نیاز نداره. داستان، فضاسازی، طراحی مراحل و نوع چالشی که پیش روی بازیکن قرار می‌ده هم می‌تونن نقشی اساسی در ساختن یه تجربه‌ی فراموش‌نشدنی داشته باشن.

وقتی به مکس پین فکر می‌کنم، فقط تیراندازی و Bullet Time یادم نمیاد. فضای تاریک بازی‌ها، گشتن دنبال Painkillers، قیافه‌ی عجیب مکس توی لحظه‌های آهسته و حتی اون مرحله‌ای که نزدیک یه هفته درگیرش بودم، همگی بخشی از خاطرات من از این مجموعه‌ان.

شاید امروز وقتی درباره‌ی بازی‌های بزرگ راکستار صحبت می‌کنیم، مکس پین کمتر از GTA یا Red Dead Redemption به چشم بیاد. اما این موضوع باعث نمی‌شه ارزش تجربه‌ای که این مجموعه ارائه کرده کمتر بشه.

در نهایت، من مکس پین ۲ رو به‌خاطر خاطرات شخصی، فضای داستانی و چالش‌هایی که تجربه کردم در صدر انتخاب‌هام قرار می‌دم. شاید همه با این انتخاب موافق نباشن، اما به نظرم همین تفاوت سلیقه‌هاست که بحث درباره‌ی بازی‌ها رو جذاب می‌کنه.

و اگر کسی تا امروز مکس پین رو تجربه نکرده، پیشنهاد می‌کنم صرفاً به‌خاطر قدیمی بودن گرافیکش از کنارش عبور نکنه. گاهی یه بازی قدیمی می‌تونه تجربه‌ای ارائه بده که هنوز هم ارزش نشستن پای اون رو داشته باشه.

شاید مکس پین برای همه بهترین بازی دنیا نباشه؛ اما به نظر من، مجموعه‌ایه که ارزشش رو داره بیشتر درباره‌اش حرف بزنیم.

کامنت‌ها (4)

arsheya۱۸ مهر ۱۴۰۵

قشنگ بود این سبکی که تصاویر توی مقاله ها هستن هم جذابه

Shayan_AM07۱۸ مهر ۱۴۰۵

متشکرم.🌹🥰

thisisamirrr۱۸ مهر ۱۴۰۵

عالی بود❤️❤️

Shayan_AM07۱۸ مهر ۱۴۰۵

ممنونم🥰🌹